ليليانليليان، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

شاهزاده مامان و بابا

چی صدا کنم تو رو؟!!!

شاهزاده من این روزها من و مادرت (به کمک دوستان و آشنایان) سخت درگیر انتخاب اسم برایت هستیم و روزی نیست که چند اسم جدید پیشنهادی به دستمان نرسد. راستش را بخواهی هم من هم مادرت فکر نمیکردیم انتخاب اسم انقده سخت باشه. به خیال خودمون اسمت رو انتخاب کرده بودیم ولی الان هر روز که میگذره کار سخت تر میشه و ما هم سخت گیر تر و هنوز به نتیجه نهایی نرسیدیم. کاش یه روشی مکانیزمی بود که خودت اسم خودت رو انتخاب میکردی و خیال ما هم راحت میشد. البته یک روشی هست که بیای به خواب مادرت و یه جوری اسمت رو برسونی بهش. اسم تو را همانند خودت دوست خواهیم داشت. تو با اسمت بزرگ خواهی شد و جزئی از تو خواهد بود. به هنگام گریه و خنده های نوزادی ات با اسمت آرامت خو...
6 دی 1391

کم کم یاد خواهی گرفت

دخترم،  امروز داشتم توی اینترنت گشت میزدم اتفاقی این شعر رو خوندم از خورخه لوئيس بورخس. جالب بود گفتم برای تو هم بزارم: کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.   کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.   ...
3 دی 1391

فال حافظ اولین شب یلدای خانواده ما

دختر عزیزتر از جانم، امشب اولین شب یلدا را با حضور تو گذراندیم. این از فال شاهزاده ما که شما باشی: ساقیا! آمدن عید مبارک بادت وآن مواعید که کردی مرود از یادت در شگفتم که در این مدت ایّام فراق برگرفتی ز حریفان دل و دل‌می‌دادت برسان بندگیِ دختر رَزْ، گو بِدَرآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت چشم بد دور، کزآن تفرقه‌ات بازآورد طالع ناموَر و دولت مادرزادت حافظ از دست مده دولتِ این کشتیِ نوح ور نه طوفان حوادث ببرد بُنیادت   این از فا...
1 دی 1391

تو خودت باغ بهشتی

دخترم امشب شب یلداست و شاید بهترین شب یلدای من و مامانت باشه. تمام نگرانی های مامانت تموم شده و نتیجه تمام آزمایش ها و چکاپ ها میگن دختر یکی یه دونه ما در سلامت کامل است. این آزمایش آخری خیلی مامانت رو نگران کرده بود به هیشکی چیزی نمیگفت ولی من میفهمیدم که خیلی نگرانه و دلشوره داره. زنگ که زد خبر نتيجه آزمایش آخر رو بده صداش انقده صاف و شفاف بود که یه لحظه فکر کردم دوتایی دارین باهم حرف میزنین. از صبح هم انقده تلفن خونه مشغوله که فکر کنم روز عروسی تو هم انقده زنگ خور نداشته باشه تلفن خونه  من که گفته بودم صورت ماهت همش جلوی چشامه و به جای اینهمه آزمایش بیان از مغز من تصویربرداری بکنن ولی خوب دکترها و تکنولوژی انقده پیشرفت نکردن...
30 آذر 1391

دختر میشود!!

شاهزاده ما دختر میشود. دختری به لطافت باران، به زیبایی گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال. نفس ما به دخترمان بند خواهد بود و بس...   پی نوشت: امروز مامان نگار رفت سونوگرافی و جنسیت شاهزاده ما به طور قطعی مشخص شد.
29 آذر 1391

اینها نمی دانند

شاهزاده بابا این روزها چیزهایی میگویند پشت سرت. مادرت را اذیت میکنند و میگویند باید آزمایش هایی انجام دهد برای اطمینان از سلامتی شاهزاده من. خنده ام میگیرد از این آزمایش ها و چک کردن ها. اینها نمی دانند من خواب تو را دیده ام و اگر نقاشی ام خوب بود تا حالا صورت ماه تو را هم نقاشی کرده بودم. آنوقت می توانستند بیایند نقاشی را ببینند و از همه چیز مطمئن شوند. اینها نمی دانند تو از همان روزی که نطفه ات شکل گرفت تمام اين آزمایش ها و چک کردن ها را گذرانده ای. اينها نمی دانند چند ماهی می شود من هر روز صبح با تو بیدار میشوم، با تو غذا میخورم، با تو سرکار میروم، با تو بازی میکنم، با تو استراحت میکنم و با تو میخوابم. اینها نمی دانند شاهزاده ...
27 آذر 1391

تغييرات محسوس

شاهزاده من چند روزی است مادرت می گوید خیلی بزرگ شده ای و کم کم هر کسی با دیدن مادرت حتی از راه دور میتونه تشخیص یده که یک شاهزاده تو دل مامانش داره هر روز بزرگ و بزرگتر میشه. یک تکانهایی هم حس میکنه مادرت ولی نه خیلی محسوس. من که امروز هرچی گوشم رو گذاشتم روی دل مامانت صداتو نشنیدم. شاید خواب بودی شاید هم افتخار ندادی.  کم کم باید محیط بیرون از دل مامانت رو هم برای آمدن توی عزیز آماده کنیم. بین خودمان بماند یک فکرهایی در سر دارم که اگر بتوانم عملی کنم تقریبا به تمام قول هایی که برای آمدن تو به مادرت داده بودم عمل خواهم کرد. اصرار نکن بیشتر نمیتونم توضيح بدم که هم برای مادرت هم برای تو سورپرايز باشه  تو فقط از توی دل مامانت...
24 آذر 1391